كمك به كشورها براي برخورداري از صلح پس از مناقشه


چرا جنگ هاي داخلي پس از خاتمه،‌غالباً دوباره از سر گرفته مي شوند؟
قرار داد صلح امضاء‌ مي شود، انتخابات آزاد و عادلانه برگزار مي گردد، حافظان صلح سازمان ملل متحد مي آيند و مي روند. اين فرمولي است كه جامعه بين المللي براساس آن جنگ هاي داخلي را در جهان متوقف مي سازد. اما هميشه صلح الزاماً تضمين شده نيست و مناقشات ممكن است به دلايل متعدد از سر گرفته شوند. در بعضي موارد جناح ها از ابتدا مشغول برنامه ريزي براي شروع حمله­اي تازه اند و از متاركه جنگ براي تجديد قوا استفاده مي كنند. مواقع ديگر در طول فرآيند صلح اعتقادي به آن وجود ندارد و حتي هنگامي كه طرفين واقعاً مي خواهند اختلاف هاي خود را با مسالمت حل كنند، ممكن است اصلا وسايل انجام اين كار را نداشته باشند.
متوقف كردن خشونت كافي نيست. ”كي ران پرندرگاست“ معاون دبير كل سازمان ملل در امور سياسي مي گويد: آنچه مهمتر است اين است كه مردم راه ها و وسايل زيستن مسالمت آميز با يكديگر را پيدا كنند. آنان براي اين كار به نهادهاي خوب،‌مانند نظام هاي دادگستري و نيروهاي پليس نياز دارند كه رقيبان پيشين بتوانند به آنان اعتماد و از آنان پشتيباني كنند. آقاي ”پرندرگاست“ مي افزايد انجام اين كار به منابعي نياز دارد، به همين علت است كه رها شدن از جنگ داخلي براي كشورهاي فقير سخت تر است تا كشورهاي ثروتمندتر”. كارگزاري هاي سازمان ملل و ساير سازمان هاي عمراني تحت عنوان ” برقراري صلح“ به منظور ايجاد بنيادهاي استوار براي صلح كمك مي كنند. اما اين فرآيند مي تواند سال ها طول بكشد و غالباً فاصله زماني خطرناكي وجود دارد كه طي آن مبارزان پيشين شكيبايي خود را از دست مي دهند.
جلوگيري از شروع مجدد جنگ وظيفه اصلي نمايندگان دبير كل است كه رياست دفترهاي حمايت از برقراري صلح سازمان ملل را به عهده دارند. در سال هاي اخير تعدادي از اين دفترها در كشورهاي در حال رهايي از مناقشه ايجاد شده است.
نمايندگان دبير كل بايد راه هايي براي كمك به دشمنان سابق پيدا كنند تا در حالي كه مكانيسم هاي دايمي تري در محل برقرار مي شود اختلاف هاي خود را به طور مسالمت آميز حل كنند. آنان مي توانند با مراجعه به سران جناح ها، تقاضا از آنان براي حفظ آرامش، و تلاش براي يافتن زمان مناسب جهت شروع جريان التيام بخشي،‌مؤثر واقع شوند. پرندرگاست مي گويد نمايندگان دبير كل مبارزان ما هستند و مي كوشند مانع از شعله ور شدن دوباره آتش خشم كينه هاي سوزان دشمنان سابق شوند.
اين اقدام گاه مي­تواند كاملاً خطرناك باشد. ”فليكس داونس – توماس“ نماينده دبير كل در ليبريا مجبور به برقراري صلح درشرايطي بوده­است­كه­گلوله­ها در اطرافش شليك مي شدند.
جنگ داخلي ليبريا رسماً در سال 1997 خاتمه يافت . حافظان صلح سازمان ملل متحد آمده و رفته بودند. سازمان ملل بر انجام انتخابات آنجا كه آزاد و عادلانه توصيف شده، نظارت كرده بود. دبير كل سپس يك دفتر حمايت از برقراري صلح به وجود آورد تا جريان انتقال به صلح و بهروزي با سهولت انجام شود. اما كمتر از يك سال پس از اين كه حافظان صلح آن كشور را ترك كردند، جنگ شديد از سرگرفته شد. امنيت براي كاركنان سازمان ملل شامل فقط يك نگهبان مجهز به يك سلاح سبك بود.
”داونس – توماس“ مي گويد ” ما عملاً بي دفاع بوديم. گروه هاي غير نظامي را در اطراف ما قتل عام مي كردند. ناگهان دوباره اوضاع مثل بدترين لحظات جنگ داخلي شد.” با اين حال او شجاعانه در خودرو ” لندكروز” سفيد خود با آرم ” سازمان ملل“ در خيابانهاي
”مونروويا“ رفت و آمد مي كرد و با رساندن پيام ها به طرف هاي گوناگون، استفاده از وسايل غير خشن را كه با توسل به آنها مي توانستند اختلاف­هاي خود را حل كنند، به آنان يادآوري مي كرد. او مي گويد ” سرانجام يك راه حل ديپلماتيك پيدا شد. اما به شما
مي گويم كه هيچ چيز مشخص و معلوم نبود.“
كشورهايي كه از جنگ داخلي خلاص مي شوند غالباً دوباره دچار جنگ داخلي مي شوند. پروفسور ”مايكل دويل“ عضو دانشگاه پرينستون كه در حال حاضر مشاور ويژه كوفي عنان دبير كل سازمان ملل است، مي گويد خاتمه دادن به جنگ مي تواند مانند خود جنگ
بي­ثبات كننده باشد. او مي نويسد جنگ شكلي از انقلاب است كه باعث غير دموكراتيك شدن جوامع مي شود. جنگ باعث مي شود قدرت در دست ارتش متمركز شود، رسانه ها مهار شوند و اقتصاد،‌به دليل وابستگي بيشتر زندگي مردم به جنگ، تغيير كند. وي
مي­افزايد: به اين دليل فرآيند تغيير جامعه اي متكي به جنگ و ايجاد جامعه اي متكي به صلح نيز بايد ” ماهيتي انقلابي“ داشته باشد. اين بخشي از دليل دشواري و پيچيدگي بسيار برقراري صلح است.
هر موقعيت پس از مناقشه اي مشكلات خاص خود را دارد، و سازمان ملل متحد
مي­كوشد فعاليت هاي خود را با آن متناسب كند. نقشي كه سازمان ملل در بعضي از كشورها ايفا مي كند كاملاً محدود است. حافظان صلح سازمان ملل ممكن است انجام وظايف ويژه­اي مانند نظارت بر انتخابات يا قراردادهاي آتش بس را به عهده بگيرند. در كشورهاي ديگر مانند تي مور شرقي و كوزوو، كه حافظان صلح سازمان ملل موقتاً انجام وظايف يك دولت را به عهده مي گيرند، ماموريت حفظ صلح وظيفه اي ” چند بعدي“ است.
دفترهاي حمايت از برقراري صلح سازمان ملل وسيله و ابزار ديگري هستند. نمايندگان دبير كل كه رياست اين دفترها را به عهده دارند مايل نيستند خودشان اجراي طرح هايي را ‎آغاز كنند زيرا وظيفه آنان كمك به ايجاد هماهنگي براي اجراي طرح هاي كارگزاري هاي گوناگون سازمان ملل در كشور محل ماموريت آنان است تا فرآيند صلح را تقويت كنند. ” پرندرگاست“ مي گويد حتي فعاليت هاي عادي انساندوستانه و مربوط به توسعه بايد با توجه به ماموريت برقراري صلح انجام شود. او هشدار مي دهد كه وقتي به تمامي طرفين كمك مي شود، اين امر ممكن است به گروه هايي كه هنوز درصدد ادامه جنگ هستند كمك كند تا نيرومندتر و خطرناكتر شوند. ” ما بايد هميشه دقت كنيم كه تلاش هاي ما براي برقراري صلح باعث شروع دوباره جنگ نشود. “
نماينده دبير كل بايد در كنار كارگزاري هاي ملل متحد در كشور مربوطه كار كند تا يك تقسيم كار روشن را تعيين نمايد. ولاديمير گوريايف، ‌از مقامات اداره امور سياسي مقر سازمان ملل در نيويورك مي گويد اين نماينده بيشتر به زمان بندي مي پردازد. گوريايف براي دفتر برقراري صلح سازمان ملل در تاجيكستان (UTOP) پشتيباني تقويتي فراهم مي سازد. ” اين كارگزاري ها معمولاً تصميم مي گيرند چه كمك انساندوستانه و عمراني لازم است، در حالي كه نمايندگان دبير كل غالباً تصميم مي گيرند كه طرح هاي لازم در چه زماني بايد اجرا شوند.”
با اين حال، عمليات برقراري صلح هميشه تا حدي آزمايشي و تجربي است. دفترهاي حمايت از برقراري صلح سازمان ملل مدت كمي است كه ايجاد شده اند و شيوه كارشان با يكديگر تا حدي متفاوت است. تمامي آنها عمليات كوچكي هستند كه فقط چند كارمند عضو سازمان ملل را براي كمك به نماينده دبير كل به خدمت مي گيرند. همه آنها در كشورهايي هستند كه شكلي از جنگ داخلي را پشت سر گذاشته و اينك وارد مرحله پس از مناقشه شده اند. در هر مورد عمليات حفظ صلح به وسيله سربازان سازمان ملل انجام شده، به استثناي گينه بيسائو كه در آن ”سربازان حفظ صلح منطقه اي غرب آفريقا “ مستقر شده بودند. تقريباً همه كاركنان دفترهاي حمايت از برقراري صلح غير نظامي بوده و به اداره امور سياسي سازمان ملل متحد پاسخ مي دهند.
نخستين دفتر در سال 1997 در ليبريا ايجاد شد. دفترهاي ديگري كه از آن زمان تشكيل شده اند در تاجيكستان، گينه بيسائو و جمهوري آفريقاي مركزي بوده است. مشكلاتي كه اين چهار كشور با آنها مواجه اند نيز تشابهاتي دارند: جنگجويان سابق كه مايل به خلع سلاح نيستند؛ نيروهاي پليس و نظام هاي دادگستري كه ضعيف و بي تأثير هستند؛ رهبراني كه در گذشته تجربه اندكي با دموكراسي يا با چگونگي اداره يك دولت غير نظامي داشته اند. تمامي اين دولت ها همچنين نياز شديدي به منابع و تخصص براي اداره كشورهاي بي ثبات خود دارند. در هر كشور بخش عظيمي از مردم بشدت فقيرند و پس از اتمام جنگ شكيبايي خود را از دست مي دهند. با اين حال تفاوت هاي عمده اي نيز بين شرايط هر يك از اين كشورها وجود دارد.
تاجيكستان
در اين جمهوري شوروي سابق، كوه­هاي بلند جناح هاي سياسي را منزوي كرده و به مشكل نزديكتر كردن آنها براي همكاري مسالمت آميز مي افزايند. جنگ داخلي در آنجا با فروپاشي اتحاد شوروي آغاز شد. ” ايووپتروف“ نماينده دبير كل در تاجيكستان مي گويد
اينجا جامعه اي شد كه مردم آن اختلافات خود را با دشمني و ريختن خون برطرف مي كردند. ”دفتر برقراري صلح سازمان ملل در تاجيكستان “ (UNTOP) به دنبال خروج هيات حفظ صلح سازمان ملل متحد در مه 2000 تشكيل شد. ” حالا مردم سعي مي كنند راه هاي ديگري پيدا كنند. آنان اراده اي براي صلح دارند. وظيفه من تقويت اين اراده و متقاعد كردن حداكثر افراد ممكن در مورد مفيد بودن صلح براي آنان است.”
اين وظيفه آساني نيست. پتروف مي گويد ” به يك دليل، بعضي از مبارزان سابق خلع سلاح نشده اند و پس از قرار داد صلح به تاخت و تاز در كشور و اخاذي از مردم ادامه داده اند. تحت چنان شرايطي واداشتن مردم به تسليم شدن به حكومت قانون دشوار است.“ دفتر حمايت از برقراري صلح پتروف همراه با برنامه عمران ملل متحد به كارآموزي به مبارزان سابق كمك مي كند، اما دفتر برقراري صلح ماموريت و منابع لازم را براي رسيدگي به عوامل اجتماعي – اقتصادي اين مشكل و مشكلات ديگر ندارد.
آقاي پتروف با هماهنگ كننده مقيم كارگزاري هاي ملل متحد در تاجيكستان همكاري نزديكي دارد؛ توجه آنان بيشتر بر ياري عمراني دراز مدت است. او در يك مورد با اين كارگزاري ها و بانك جهاني در تدارك براي تشكيل جلسه كمك دهندگان در مه 2001 همكاري كرد كه در طول آن كمك دهندگان بين المللي قول دادند بيش از 400 ميليون دلار براي دولت به علاوه بيش از 4 ميليون دلار براي كارگزاري هاي ملل متحد بپردازند. اين كارگزاري ها در زمينه برقراري صلح توجه خود را بر يافتن كار براي مبارزان سابق و ايجاد نهادهايي متمركز كرده اند كه مردم تاجيكستان بتوانند به آنها اعتماد كنند.
اما نهاد سازي زمان مي برد و در اين فاصله سوء ظن بين دولت و مخالفان افزايش مي­يابد. آقاي پتروف مي گويد: ”مسئوليت من در مقام نماينده دبير كل باز نگهداشتن مجراهاي ارتباطي است. مواقعي بود كه مي بايست اطمينان حاصل كنم كه طرفين زياده روي نكنند و به اجراي سياست عدم توسل دوباره به اسلحه ادامه دهند.”
شيوه هاي كار او غالباً خاص و خلاقه است. براي مثال،‌او با انجمن ملي دانشمندان سياسي تاجيك مجموعه اي از مجامع عمومي موسوم به ”كلوب هاي بحث سياسي“ ابداع كرد كه در قسمت هاي گوناگون اين كشور برگزار شده است. پتروف مي گويد : ” اين مجامع و كلوب ها فرصتي براي رهبران بخش هاي گوناگون جامعه بوده تا گاهي براي نخستين بار،‌با هم ديدار كنند. اين راهي براي آنان است تا شروع به درك ا ين موضوع كنند كه چگونه مي خواهند با يكديگر كار كنند.“
نماينده دبير كل چيزي را فراهم مي سازد كه گوريايف آن را ”روان كننده سياسي“ مي نامد. گوريايف مي گويد ” پتروف درك عميقي از پيچيدگي سياسي تاجيكستان دارد و از غريزه سياسي لازم برخوردار است تا بداند چه چيزي كمك مي كند و چه چيزي كمك نمي كند.“ آنطور كه پتروف شرح مي دهد: ”من همواره در جست و جو بوده و مراقب حلقه هاي ضعيف زنجير هستم.
اين حلقه هاي ضعيف خيلي زياد است. اين كشور از نظر اقتصادي مي كوشد تا انتقال به اقتصاد بازار از اقتصاد متمركز دوران شوروي را انجام دهد. با وجود تلاش­هاي فراوان براي خلع سلاح، بسياري از غير نظاميان تاجيك تمايلي به تحويل مسلسل­هاي كلاشينكف خود نداشته اند. پتروف مي گويد: ” نمي توان آنان را سرزنش كرد. امنيت مساله مهمي است. پليس قادر نيست از همه شهروندان حمايت كند. جنايتكاران و تبهكاران سياسي گاهي از مجازات فرار مي كنند.“
پتروف مي افزايد: مسائل مهم فراواني وجود دارد كه هنگام حضور نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل در اينجا هرگز حل نشدند و هنوز هم حل نشده اند. دبير كل با وقوف به اين كه هنوز نشانه هايي از جنگ داخلي وجود دارد، در ماه مه 2001 از شوراي امنيت سازمان ملل درخواست كرد ماموريت دفتر حمايت از برقراري صلح را يك سال ديگر تمديد كند.
آنچه كه در جاهاي ديگر اين منطقه رخ مي دهد نيز بر تاجيكستان اثر مي گذارد. مرز بي در و پيكر تاجيكستان – افغانستان مدت­ها علت بي ثباتي تاجيكستان بوده است. جنگ در افغانستان و همچنين رويدادهاي ديگر در منطقه، عوارض فراواني داشته است. پتروف مي گويد” با اين حال دلايلي براي اميدواري وجود دارد كه ما قادر خواهيم بود به صلحي پايدار دست يابيم.“
ليبريا
”فليكس داونس – توماس“[1] نماينده دبير كل در كشور ليبريا در غرب آفريقا، در مورد دشواري­هاي ايجاد ثبات در آنجا و در اين منطقه دچار تصورات واهي نيست. وي براي كاهش تنش بين چارلز تيلور رئيس جمهوري ليبريا، كه خود از رهبران شورشي سابق است و رهبران گينه و سيرالئون، كه تيلور را به حمايت از شورش­هايي در كشورهاي خود متهم كرده اند، همكاري كرده است. پر زيدنت تيلور نيز آنان را به جاسوسي متهم و در يك مرحله سفراي دو كشور فوق را ”عناصر نامطلوب“ اعلام كرد.
داونس – توماس مي گويد ” پرزيدنت تيلور خيلي عصباني بود و من بايد سعي مي كردم مانع از به جوش آمدن احساسات شوم،‌به مزاياي همكاري اشاره كنم، به آنان يادآوري كنم كه چرا به نفع شان است كه با همسايگان خود روابط حسنه داشته باشند و اگر منطقه دچار جنگ شود، چه چيزهايي را از دست خواهند داد.“
به عقيده داونس – توماس ” بخشي از ماموريت برقراري صلح واداشتن اين كشورها به همكاري در جهت يك هدف مشترك است.“ او براي تسهيل ديدارها بين رهبران دولت و شورشيان، همكاري و به دولت ها توصيه كرده است كه چگونه مي توانند همكاري اقتصادي را بر مبناي قراردادي قديمي به نام ” اتحاد رودخانه مانو“ بهبود بخشند. نشانه هايي حاكي از همكاري بهتر آنان وجود دارد.
اما در داخل ليبريا اصلاً معلوم نيست كه جنگ داخلي واقعاً پايان يافته است. داونس – توماس مي گويد در شمال كشور جنگ بار ديگر از سر گرفته شده است. وي با اشاره به جنگ شديد كه در سپتامبر 1998 بين مبارزان سابق در گرفت مي گويد در حال حاضر در پايتخت درگيري نظامي وجود ندارد اما در شمال مشخص است كه جناح ها بار ديگر دارند مسلح مي شوند. زيرا احساس مي كنند كه پرزيدنت تيلور چيزي به آنان نداده است.“
كمك به ايجاد آشتي يك قسمت مهم از ماموريت هر چهار دفتر حمايت از برقراري صلح ملل متحد است. اين كار غالباً بخشي از فرآيند موسوم به خلع سلاح،‌مرخص كردن سربازان و ‌آشتي است. ابراهيم فال معاون دبير كل سازمان ملل در امور سياسي مي گويد ” در زمينه خلع سلاح و ترخيص نيروها در ليبريا تا حدي موفق بوده ايم اما در زمينه آشتي توفيق چنداني نداشته ايم. داونس – توماس براي ديدارها و بحث ها بين پرزيدنت تيلور و ساير رهبران شورشي سابق تسهيلاتي به وجود آورده است. تيلور اخيراً تعدادي از زندانيان سياسي را آزاد كرد و همچنين برنامه هايي را براي تشكيل كنفرانسي ملي به منظور گردآوري رهبران همه جناح هاي سياسي و جامعه مدني اعلام كرده است.“
با اين حال عده بسياري در جامعه بين المللي به اين امر باور ندارند كه پرزيدنت تيلور واقعاً مسيري را تعقيب مي­كند كه به صلح در منطقه منجر شود. شوراي امنيت سازمان ملل در مارس 2001 تحريم­هايي عليه دولت وي وضع و او را به حمايت از شورشيان در كشور همسايه، سيرالئون، كه هنگامي كه خود يك رهبر شورشي در ليبريا بود با آن متحد بود،‌ متهم كرد.
داونس – توماس در رابطه با چنين مسائلي موضعي دقيق دارد. ” حضور من بر مبناي اعتماد است و به اين دليل نمي توانم در امور داخلي يك كشور مستقل دخالت كنم.“ وي اعتراف مي كند كه توصيف موقعيتش آسان نيست ”من دقيقاً يك ديپلمات نيستم. همچنان كه رسماً يك مشاور نيستم. بلكه نوعي ميانجي بين دولت ليبريا و جامعه بين المللي هستم. كاري كه من مي كنم كمك به باز نگهداشتن خطوط ارتباط، و همچنين كمي ترغيب طرفين با چرب زباني است“ اگر چه شوراي امنيت تحريم­هايي را به ليبريا تحميل كرده است، قسمتي از ماموريت داونس – توماس جلب ياري هاي بين المللي براي اين كشور است. وي چنين توضيح مي دهد ”اين امر تضادي با تحريم­ها ندارد. هدف تحريم ها رهبران دولت است، نه دولت يا كشور به عنوان يك مجموعه.“ اما محدوديت­هايي كه در زمينه سفر به مقامات ليبريا تحميل شده، تلاش اين دولت را در زمينه جلب کمک از جامعه بين المللي دشوار مي سازد،‌اين امر باعث مي شود داونس – توماس در زمينه جلب كمك براي اين كشور نيز نقشي داشته باشد.
ارائه ياري­هاي انساندوستانه سازمان ملل تقريباً در همان سطح قبل از تحريم هاي اين سازمان ادامه يافته است، اما كمك از ساير كمك كنندگان بين المللي به علت تحريم­ها و از سر گرفته شدن جنگ در شمال كاهش يافته است. اوضاع انساني به طور محسوسي بدتر شده است.
داونس – توماس غالباً به كمك دهندگان متوسل مي شود ”من همواره به آنها يادآوري مي كنم كه اين تحريم ها ”تحريم هوشمندانه “ است و مردم ليبريا اينك بيش از هر زمان ديگر به كمك آنان نياز دارند.“
گزارش­هايي درباره گرسنگي از اين كشور رسيده است. داونس – توماس مي گويد:
” براي بهبود توليد كشاورزي،‌خدمات بهداشتي اساسي و آموزش و پرورش كمك اضطراري لازم است. مردم براي بقاء در يك موقعيت بحراني كه مي تواند كشور را درگير جنگ كند، آماده اند هر كاري بكنند.“
داونس – توماس نبايد در امور داخلي ليبريا مداخله كند. اما وي ماموريت دارد بين سازمان ملل و دولت درباره مسائل مربوط به هدف­هاي برقراري صلح رابطه برقرار كند و حضور او به عنوان نماينده دبير كل يك يادآوري كننده هميشگي است كه جامعه بين المللي مشغول نظارت است. آقاي فال كه در درجه اول مسئول آفريقاست مي­گويد : ”او وظيفه اي مخصوصاً دشوار دارد و كاري كه هر روز انجام مي دهد، ‌آسان نيست.“
گينه بيسائو
مسائل و مشكلاتي كه ساير نمايندگان دبير كل با آنها مواجه اند نامحسوس تر اما به همان نسبت واقعي هستند. در گينه بيسائو بيشتر دلايل سياسي مناقشه برطرف شده است. ”كومبايالا“ در انتخاباتي آزاد و عادلانه در فوريه 2000 به رياست جمهوري رسيد و پارلمان جديدي انتخاب شد. با اين حال مي توان گفت كه اوضاع اين كشور هنوز چنان است كه گويي در جنگ است. ” ساموئل سي ناناسينكام “[2] مي گويد از سال 1974 كه گينه در جنگ آزاديبخش طولاني خود عليه پرتغالي ها به پيروزي رسيد، تحت سلطه ارتش بوده است. لازم است پيوند ارتش با سياست،‌مخصوصاً در پي فرآيند دموكراتيك سازي فعلي قطع شود. “
در طول ربع قرن پس از جنگ استقلال با پرتغال يعني تا ژوئن 1998 اثري از مناقشه واقعي نبود. ” ژوآئو برناردو نينووي­يرا “ رئيس جمهوري وقت كوشيد ژنرال ”آنسومانه مانه“ رئيس سابق ارتش خود را دستگير كند. بيشتر اعضاي ارتش عليه پرزيدنت ” وي يرا“ به پاخاستند و او از كشورهاي گينه و سنگال تقاضاي اعزام سرباز كرد. با اين حال ژنرال ”مانه“ قدرت را حفظ كرد و ”وي يرا“ سرانجام مجبور به فرار از كشور شد. اين ژنرال به دنبال انتخابات فوريه 2000 رسماً قدرت را تسليم كرد. اما همكاران نظامي او همچنان در آن چه كه ”ناناسينكام“ ”دولت موازي“ مي خواند، ‌حضور دارند.
ناناسينكام مي گويد و اين درست بخشي از مشكل گينه بيسائو است. اين كشور نظام دادگستري فعالي ندارد زيرا بيشتر قضات و وكلا در طول جنگ از آنجا فرار كردند. علاوه بر اين 80 درصد اعضاي پارلمان جديد براي اولين بار انتخاب شده اند، فاقد تجربه دركارهاي پارلماني هستند، ‌سواد رسمي چنداني ندارند يا بيسوادند. وي مي گويد "من از دفترم براي كمك به نخبگان قدرت جديد استفاده مي كنم تا نقش درست يك دولت و مخالفان را در يك دموكراسي پارلماني درك كنند. بسياري از نمايندگان، تازه شروع به شناختن تشريفات و شيوه هاي مربوط به دموكراسي چند حزبي كرده اند. براي آينده كشور ضروري است كه آنها را بفهمند و پيگيري كنند."
دبير كل در سپتامبر 2001 اندكي قبل از تقاضاي تجديد ماموريت دفتر حمايت از برقراري صلح به ”تنش هاي نهادي“ در اين كشور اشاره كرد. وي از ”مسائل و مشكلات گسترده اقتصادي و اجتماعي“ سخن گفت كه اين كشور را به نحو خطرناكي بي ثبات مي كنند. تعداد سربازان ارتش از حدود 6 هزار نفر قبل از جنگ به 25 هزار نفر در طول جنگ افزايش يافته و جنگجويان هنوز مرخص نشده اند. ناناسينكام مي گويد ” مشكل اين است كه آنان به عنوان غير نظامي وسيله اي براي گذران زندگي ندارند. ارتشي با اين تعداد نفرات هيچ كار مفيدي انجام نمي دهد. با اين حال دولت بي پول اين كشور مجبور است بيشتر بودجه خود را صرف آن كند.“
فال، ‌معاون دبير كل مي­گويد گينه بيسائو بر خلاف بسياري از كشورهايي كه تلاش مي كنند از جنگ داخلي خلاص شوند، ديگر طرف­هاي مخالف مشخصي ندارد كه آماده جنگ باشند. فال مي افزايد ”دشوار است بگوييم خطر جنگ دقيقاً از كجا ممكن است بروز كند اما مي دانيم كه اين خطر بصورت بالقوه و پنهان وجود دارد. “
از ناناسينكام كار چنداني براي تغيير ساختار بي ثبات اجتماع اين كشور بر نمي آيد. ماموريت دفتر حمايت از برقراري صلح سازمان ملل او هنگام تاسيس در سال 1999 كمك به سازمان دادن انتخابات آينده بود و اگر چه اين ماموريت بعدها گسترش يافت تا ساير فعاليت هاي مربوط به برقراري صلح را شامل شود،‌اين دفتر منابع مالي چنداني ندارد. وي مي گويد: ” يك كشور فقير مانند گينه بيسائو نيازمند كمك هاي چشمگير خارجي است. اما اثري از چنين كمك­هايي نيست. كمك دهندگان بين المللي هنوز به تعهدات خود براي كمك، به علت بي ثباتي آن، وفا نكرده اند. تا وقتي كه اين وضع تغيير نكند، اين كشور در نوعي بلاتكليفي باقي خواهد ماند.“
در اين حال، ناناسينكام بي كار ننشسته است. او مقداري پول از يك صندوق اماني كوچك سازمان ملل براي گينه بيسائو دارد كه از آن به منظور تشكيل دوره هاي آموزشي فشرده براي اعضاي پارلمان استفاده كرده است. وي همچنين ترتيب آموزش قضات را داد تا حاميان رئيس جمهوري سابق كه در زندان بودند، محاكمه شوند. او مي گويد محاكمه يا آزاد شدن آنان براي جريان آشتي ملي مهم بود. موضع دولت اين بود كه آنان تا وقتي كه دادگاه­ها بودجه كافي براي انجام محاكمه به دست بياورند، در زندان بمانند. ” ناناسينكام“ پول كافي به منظور تهيه وسايل دفتري براي دادگاه­ها را نيز تأمين كرد. ”اين يك شيوه اعمال فشار به منظور تسريع اجراي عدالت بود.“
شيوه ديگر اعمال فشار، تمركز بر رعايت حقوق بشر بود. ناناسينكام در چند مورد به دليل عدم دسترسي زندانيان سياسي به غذا و دكتر و داروهاي اساسي وعدم رعايت ضوابط بين المللي حقوق بشر در مورد آنان، از دولت شكايت كرد. سرانجام همه آنان آزاد شدند. وي اعتراف مي كند ”مجبور بودم تعادل ظريفي را رعايت كنم. من در مقام معاون دبير كل بايد بشدت مواظب باشم گفته ها و اعمالم به منزله مداخله تعبير نشود.“
رعايت تعادل از طرف ناناسينكام روز 22 نوامبر 2000 كه ژنرال مانه سعي كرد كودتاي ديگري براي سرنگون كردن پرزيدنت ”يا لا" ترتيب دهد،، بار ديگر در معرض آزمايشي سخت قرار گرفت . نماينده دبير كل مي گويد: ”مجبور بودم موضع گيري كنم. دفتر حمايت از برقراري صلح سازمان ملل را فعالانه در كمك به دفاع از دولت مشروع كه به نحوي دموكراتيك انتخاب شده بود، درگير كردم. از قضا بيشتر اعضاي ارتش نيز به حمايت از رئيس جمهوري منتخب برخاستند و ژنرال مانه در درگيري­ها كشته شد.“
بعد ورق برگشت. ناناسينكام مطلع شد كه حاميان ژنرال مانه ناگهان در معرض خطر قتل عام قرار گرفته اند. وي و اسقف گينه بيسائو به منظور جلوگيري از اين امر شتابان به ايستگاه­هاي راديو و تلويزيون محلي رفتند و پيامي فرستادند كه رهبران مذهبي بايد به حاميان ژنرال مانه پناه بدهند تا آنان در صلح و آرامش سلاح­هاي خود را بر زمين بگذارند. بسياري از آنان به دفتر حمايت از برقراري صلح سازمان ملل پناه بردند و چند روز،‌تا وقتي كه تنش ها آرام گرفت و ناناسينكام توانست براي امنيت آنان تضمين بگيرد، همانجا ماندند. او مي گويد در پايان، فاصله مطمئني بين دو طرف با خود ايجاد كرديم. اين خطر وجود داشت كه يكي از طرفين عليه ما برخيزد اما آنان مشاهده كردند كه اگر چه سازمان ملل هميشه نمي تواند بيطرف باشد اما متعادل و منصف است.
البته تمامي فعاليت هاي ناناسينكام در زمينه برقراري صلح تا اين حد خطرناك نبوده است. ”ما غالباًَ تلاش مي كنيم گام­هاي كوچكي براي ترويج گفت و گو و ايجاد اطمينان برداريم و به مردم نشان دهيم كه به عنوان يك ملت هدف­هاي مشتركي دارند. ” يكي از راه­هايي كه وي اين كار را انجام داده از طريق ترتيب نخستين دوره مسابقات فوتبال ملي از زمان جنگ بوده است. تيم­هايي از همه گروه­هاي قومي، سياسي و مذهبي از قسمت هاي مختلف كشور به بيسائو، پايتخت آمدند.
او مي گويد” ما اين مسابقات را ترتيب داديم تا همه آنان زير يك سقف بخوابند. اين گامي كوچك اما مهم در جهت وحدت ملي و نمادي از اين بود كه كشور دارد دور از جنگ حركت مي كند. اين مسابقات زير پرچم سازمان ملل انجام شد، ‌اما همگي قبول كردند كه دفعه بعد زير پرچم كشور خودشان يعني شكل درست آن، انجام شود.“
ناناسينكام ادعا نمي كند كه چنين اقداماتي مي تواند دلايل ريشه اي مناقشه مسلحانه در گينه بيسائو را برطرف كند. وي مي گويد” مشكلات ساختاري در نحوه سازمان دادن كشور وجود دارد كه به فراتر از جنگ داخلي فعلي بر مي گردد و تغيير آنها كار آساني نخواهد بود. گينه بيسائو از جنگ استقلال دهه 1970 چنان عمل كرده است كه گويي دستخوش يك انقلاب است. در پشت ظاهر دموكراسي، حكومتي نظامي با يك جناح غير نظامي،‌به جاي يك دولت غير نظامي با يك جزء‌نظامي، وجود داشته است. فقط زماني كه اين وضع تغيير يابد، مبناي صلح و دموكراسي واقعي به وجود خواهد آمد.“
جمهوري آفريقاي مركزي
دولت هاي كشورهاي ديگر ي كه داراي دفتر حمايت از برقراري صلح سازمان ملل هستند با ارتش هاي نافرمان نيز بايد مبارزه كنند. مناقشه در جمهوري آفريقاي مركزي هنگامي رخ داد كه سربازان اين كشور در اواسط دهه 1990 چند بار دست به شورش زدند. سازمان ملل در سال 1998 به دنبال مداخله سربازان فرانسه،‌قدرت استعماري سابق، و كمي بعد مداخله نيروي چند مليتي آفريقا (MISAB) يك هيات حفظ صلح (MINURCA) را با ماموريت كمك به بهبود امنيت در بانگويي پايتخت اين كشور به آنجا فرستاد. سازمان ملل كمي بعد، از انتخابات اين كشور نيز &#