نقش سازمان
ملل متحد در قرن
بيست و يكم
(1) سده جديد،
چالشهاي تازه
1- آغاز هزاره جديد
موقعيتي براي
جشن و تفكر است.
2- در شب سال نو هنگامي
كه زنگ ساعت نيمه
شب نواخته شد،
در هر منطقه، زماني
بعد از منطقه ديگر،
از كيريباتي (Kiribati)
و فيجي گرفته به
سمت باختر، پيرامون
ارض بسوي ساموا
(Samoa) دنيا جشن گرفت،
نه تنها مردمي
كه تصور ميرود
هزاره برايشان
مفهوم خاصي در
بر دارد بلكه مردمان
با فرهنگهاي
مختلف در آن شركت
كردند. ديوار بزرگ
چين و اهرام مصر،
همانند ميدان
مانجر (Manger) در بيتاللحم
و ميدان سنت پيتر
در رم روشن شده
بود و ميدرخشيد،
توكيو، جاكارتا
و دهلي نو، در برگزاري
جشنهاي هزاره،
به سيدني، مسكو،
پاريس، نيويورك،
ريودوژانيرو
و صدها شهر ديگر
پيوستند. از اسپيزبرگن
(Spits Bergen) در نروژ گرفته
تا جزيره روبن
(Ruben) در جنوب آفريقا،
در چهرةهاي كودكان
نور شمع منعكس
بود. طي 24 ساعت،
خانواده بشري،
با نمايش بيسابقهاي
از تنوع غني، وحدت
خويش را جشن گرفت.
3- اجلاس هزاره فرصتي
براي تفكر در اختيار
قرار ميدهد. مجمع
عمومي اين گردهمايي
سران كشورها و
دولتها را برگزار
ميكند تا درباره
نقش ملل متحد در
سده بيست و يكم
بحث نمايد. مناسبت
و موضوع هر دو ايجاب
ميكند كه از سر
عنوانهاي خبري
امروزي گامي پيشر
برداشته، درباره
وضع جهان و چالشهايي
كه براي اين سازمان
ايجاد كرده، ديد
و نقطه نظراتي
وسيعتر و دراز
مدتتر اتخاذ
كنيم.
4- نكات زيادي ميتوان
ذكر كرد كه بايد
براي آن سپاسگزار
باشيم. امروزه
اغلب مردم انتظار
دارند كه بيش از
والدينشان و خيلي
بيشتر از اجداد
دورترشان زندگي
كنند. آنها بهتر
تغذيه ميكنند،
از سلامتي بهتري
برخوردارند،
تحصيلات بهتري
ميكنند، و رويهمرفته
با امكانات اقتصادي
مساعدتري روبر
هستند.
5- همچنين موارد
بسياري وجود دارد،
كه تاسفانگيز
است و بايد تصحيح
شود. قرني كه به
تازگي پايان يافت
توسط مخاصمات
بيرحمانه مكرراً
زشت و بد نما شد.
فقر طاقت فرسا
و نابرابري چشمگير
بين كشورها و در
داخل آنها، حتي
با وجود ثروت بيسابقه
همچنان ادامه
درد. بيماريهاي
كهنه ونو پيشرفتهائي
را كه با رنج و سختي
بدست آمده به خنثي
ماندن تهديد مينمايد.
خدمات جانبخش
طبيعت كه بقاي
نوع بشر بدان بستگي
دارد، توسط فعاليتهاي
روزمره خود ما
بطور جدي تباه
شده است.
6- زماني كه رهبران
جهان در كنفرانس
هزاره دهم آينده،
مردم از آنها ميخواهند
تا چالشهاي عمده
را مشخص و پيشاپيش
براساس آن اقدام
كنند.
7- ملل متحد فقط
در صورتي ميتواند
در كمك با مقابله
با آن چالشها موفق
شود كه همگي احساس
كنيم رسالتي جديد
درباره اقدام
مشتركمان داريم.
لازم است به خاطر
بياوريم كه سازمان
ملل چرا و براي
چه كسي وجود دارد.
همچنين بايد از
خود بپرسيم كه
رهبران جهان از
چه نوع سازمان
ملل در حرف و در
عمل آمادگي پشتيباني
دارند. پاسخهاي
روشني لازم است
تا فعاليتهاي
سازمان در دهههاي
آينده تقويت شود
و تمركز يابد. اين
همان پاسخهايي
است كه اجلاس هزاره
بايد در اختيار
ما قرار دهد.
8- البته فلسفه وجودي
سازمان ملل متحد
خدمت به دولتهاي
عضو است. سازمان
تنها ركن در نوع
خود با عضويت جهاني
و گستره جامع بوده
و تعداد زيادي
از اقدامات بشري
را در بر ميگيرد.
اين جنبهها و
نكات سازمان را
به يك مجمع منحصر
به فرد و سودمند
براي تبادل اطلاعات،
انجام مذاكره،
تدوين معيارها
و طرح انتظارات
و نيز هماهنگي
رفتار دولتها
و نقش آفرينان
ديگر و پيگيري
برنامههاي اقدام
مشترك تبديل نموده
است. ما بايد تضمين
كنيم كه ملل متحد
اين وظايف را تا
آنجا كه ممكن است
به نحوي موثر و
كارآنجام دهد.
9- ولي سازمان ملل
متحد صرفاً يك
ابزار و وسيله
نيست. همانطوري
كه منشور آن به
روشني بيان ميكند،
هدف سازمان ملل
ايجاد و ابداع
اصول جديد در روابط
بينالمللي و
نيز برقراري تفاوت
كيفي در اقدام
روزمره آن ميباشد.
اولين ماده منشور
ما را تعريف ميكند:
حل و فصل اختلافات
به شيوههايي
مسالمت آميز،
ابتكار راهحلهاي
مشترك براي مسائل
اقتصادي، اجتماعي،
فرهنگي و بشردوستانه،
و بطور كلي ترويج
رفتار مطابق با
اصول عدالت و حقوق
بينالملل. به
ديگر سخن، گزشته
از هر گونه وظايف
عملي كه از سازمان
ملل متحدخواسته
شده، منظور آشكار
و پذيرفته شدهاي
نيز دارد، كه عبارت
است از ايجاد تحول
در روابط بين كشورها،
و روشي كه به وسيله
آن امور جهان اداره
ميشود.
10- اين تمام قضيه
نيست، زيرا هر
چند ملل متحد سازمان
دولتها است ولي
منشور بنام ما
مردمان دنيا نوشته
شده است. منشور
حيثيت و ارزش شخص
انسان، احترام
نسبت به حقوق بشر
و حقوق برابر براي
مرد و زن، و تعهد
نسبت به پيشرفت
اجتماعي كه با
معيارهاي بهترزندگي
اندازهگيري
ميشود، تا آسودگي
خيال در برابر
فراهم بودن نيازها
و آسودگي در مورد
فراهم بودن امنيت
را به يكسان برقرار
كند مورد تاكيد
قرار ميدهد. بنابراين
در نهايت ملل متحد
براي نيازها و
اميدهاي مردم
در تمامي نقاط
جهان وجود دارد
و بايد در خدمت
آن باشد.
11- ملل متحد طي 45 سال
اول وجود خود در
چنگال جنگ سرد
بسر برد، و از انجام
پارهاي از رسالتهاي
محوري آن جلوگيري
بعمل آمد، ولي
وظايف مهم ديگري
در سايه آن مخاصمات
كشف كرد. طي ده سال
گذشته، ملل متحد
مواجه با ستيزههائي
بوده كه از تغييرات
پر سر و صداي عصر
جديد ناشي شده.
در بسياري از موارد
اقدامات خوبي
بعمل آورده و در
امور ديگر كوتاهي
كرده است. اكنون
اجلاس هزاره فرصت
منحصر به فردي
به رهبران جهان
ميدهد تا ملل
متحد را در قرن
بيستم و يكم متحول
و آن را قادر سازند
تفاوت واقعي و
قابل سنجشي در
زندگي مردم ايجاد
نمايد.
12- اينجانب با كمال
احترام گزارش
حاصر را به دولتهاي
عو تقديم ميكنم
تا كار آنها را
در تهيه مقدمات
براي اجلاس تسهيل
نموده و موجب برانگيختن
مشاورات بعدي
آنها در اجلاس
گردد. گزارش حار
بعضي از چالشهاي
فوري را كه مردم
دنيا با آن روبرو
هستند و در حوزه
ملل متحد قرار
ميگيرد مشخص
مينمايد، موضوعاتي
را كه بايد بدان
اولويت داده شود
جهت بررسي كشورهاي
عضو پيشنهاد ميكند،
و چند اقدام فوري
كه ميتوان در
خود اجلاس بعمل
آورد را پيشنهاد
مينمايد تا روحيه
مردم را تقويت
و زندگي شان را
بهبود بخشد.
13- كليه اين پيشنهادها
در زمينه جهاني
شدن، كه دنيا
را در هنگام ورودمان
به قرن بيست و يكم
متحول ميسازد،
مطرح شده است. در
عصر جديد، اقدامات
مردم دائماً – هر
چند بطور ناخواسته
– در زندگي سايرين
كه در نقاط دور
زندگي ميكنند
تاثير ميگذارد.
جهاني شدن فرصتهاي
زيادي بدست ميدهد،
ولي در حال حاضر
منافعش به صورت
بسيار نابرابر
توزيع شده، در
حالي كه هزينهاش
توسط تمامي مردمان
تقبل و پرداخت
ميشود.
14- بنابراين چالش
محوري كه امروزه
با آن مواجه هستيم
اين است كه تضمين
كنيم جهاني شدن
به يك نيروي مثبت
براي تمامي مردم
جهان تبدل گردد،
به جاي آنكه ميلياردها
نفر از آنها را
در بلاتكليفي
باقي گذارد. جهاني
شدن فراگير بايد
بر نيروي توانمند
بازار بنا شود،
ولي نيروي بازار
به تنهايي نميتواند
آن را بدست آورد.
اين امر مستلزم
كوشش دامنهدارتري
است براي ايجاد
آيندهاي مشترك
بر مبناي بشريت
مشتركمان با تمامي
تنوع و گوناگوني
آن.
15- اين امر به نوبه
خود مستلزم آن
است كه دوباره
بينديشيم چگونه
فعاليتها و مصالح
مشترك خود را اداره
كنيم، زيرا بسياري
از چالشهايي كه
امروزه فرا روي
ما قرار دارد خارج
از توانايي بسياري
از كشورها است
كه به تنهايي با
آن مقابله نمايند.
در سطح ملي بايد
بهتر حكومت كنيم
و در سطح بينالمللي
بايد ياد بگيريم
چگونه با يكديگر
بهتر حكومت نماييم.
دولتهاي موثر
براي هر دو وظيفه
ضروري است، و ظرفيت
آنها براي هر دو
نياز بايد تقويت
گردد. ما نيز بايد
نهادهاي بينالمللي
را، كه از طريق
آن دولتها بهتر
ميتوانند حكومت
كنند، با واقعيات
عصر جديد تطبيق
دهيم و نيز بايد
ائتلافهايي از
تغييرات غالباً
با شركايي وراي
حدود و ثغور دستگاه
اداري، تشكيل
دهيم.
16- هيچ تغييري در
نحوه انديشه و
عمل ما نميتواند
حياتيتر از مورد
زير باشد: بايد
مردم را در مركز
هر آنچه انجام
ميدهيم قرار
دهيم. هيچ ندايي
با شكوهتر و هيچ
مسئولتي بزرگتر
از آن نيست كه مردان
و زنان و كودكان
شهرها و روستاهاي
سرتاسر دنيا را
قادر سازيم تا
زندگي خود را بهبود
بخشند. تنها در
هنگامي كه اين
امر اتفاق ميافتد
پي ميبريم كه
جهاني شدن واقعاً
فراگير شده، و
به همگان اجازه
داده در فرصتهاي
آن سهيم باشند.
17- ولي بايد چيزي
بيشتر از صرفاً
صحبت درباره آينده
خود انجام دهيم.
بايد آن را بسازم
و از هم اكنون اجازه
دهيد اجلاس هزاره
با توافق درباره
ديد مشتركمان،
تعهد دولتهاي
عضو نسبت به ملل
متحد خودشان را
مجدداً به نمايش
گذارد. اجازه دهيد
رهبران جهان به
مجرد آن كه به كشورهاي
خود بازگشتند
براساس آن عمل
نمايند وبدان
وسيله تعهد خود
را به اثبات برسانند.
(2) جهاني شدن
و حكومت
18- در سالهاي اوليه
تاسيس ملل متحد،
اتمام كار به موقع
مجمع عمومي با
دقت قابل پيشبيني
بود و جلسه پاياني
آن با آخرين سفر
دريايي كشتي كوين
مري در آن سال تنظيم
ميشد. آشكارا
آن دنيا با جهان
امروز بسيار متفاوت
بود.
19- در حقيقت، زماني
كه سازمان ملل
متحد تاسيس شد،
دوسوم اعضاي فعلي
به عنوان كشور
مستقل وجود نداشتند،
و مردم آن هنوز
تحت حكومت استعماري
زندگي ميكردند.
كل جمعيت كرده
زمين كمتر از 5/2
ميليارد نفر بود،
در حالي كه جمعيت
امروز 6 ميليارد
نفر است. موانع
تجارتي بسيار
بالا، جريان بازرگاني
اندك و كنترل بر
سرمايه شديد بود.
اغلب شركتهاي
بزرگ در داخل كشور
واحدي عمل كرده
و فقط براي بازار
خانگي خود توليد
ميكردند. هزينه
مكالمات تلفني
به آن طرف اقيانسها
براي يك فرد معمولي
باز دارنده و شاق
بود، و استفاده
از آن براي مقاصد
تجارتي به اوضاع
و احوال استثنايي
محدود ميگشت.
ميزان توليد فولاد
به عنوان معيار
ارزشمندي براي
قدرت اقتصاد ملي
تلقي ميشد. اولين
رايانه دنيا بتازگي
ساخته شده بود،
كه اطاق بزرگي
را اشغال ميكرد
و داراي 18000 لوله
الكترونيكي و
نيم ميليون اتصال
بود، و براي هر
وظيفه جديد سيم
كشي آن ميبايست
تغيير ميكرد.
اكولوژي يا بوم
شناسي موضوعي
بود كه در قالب
علم زيستشناسي
مورد مطالعه قرار
ميگرفت و به cyberspace
حتي در داستانهاي
علمي – تخيلي اشارهاي
نشده بود.
20- ميدانيم اوضاع
تا چه اندازه تغيير
كرده است. از سال
1950 صادرات جهان
حتي پس از تطبيق
يافتن با تورم،
ده برابر شده است
و دائماً با سرعتي
بيش از توليد ناخالص
داخلي دنيا رشد
ميكند. سرمايهگذاري
خارجي با آهنگي
سريع تر افزايش
يافته، ميزان
فروش يوسط شركتهاي
چند متيتي از صادرات
جهان تجاوز كرده
و معاملات بين
شعب شركتها بخش
رو به افزايش ي
از تجارت جهاني
را تشكيل ميدهد،
جريان ارز خارجي
تا ميزان 5/1 تريليون
دلار در روز صعود
كرده، در حالي
كه در سال1973 كه نرخ
ثابت ارز خارجي
سقوط كرد رقم فوق
15 ميليارد دلار
بود. يك مورد از
ادغام مخابراتي
فرا مليتي منجر
به ايجاد شركتي
شد كه ارزشس بازاري
آن فراتر از توليد
ناخالص داخلي
تقريباً نيمي
از اعضاي ملل متحد
است. هر چند كه از
لحاظ ارزش، شركت
فوق فقط در مقام
چهارم قرار دارد.
امروز هياتهاي
نمايندگي مجمع
عمومي كه بايد
با فوريت گرد هم
آيند ميتوانند
اقيانوس اطلس
را در كمتر از چهار
ساعت طي كنند،
و اگر بخواهند
ميتوانند در
طول راه از طريق
اينترنت يا مكالمه
تلفني به امور
رسيدگي نمايند.
21- اين است دنياي
جهاني شده – يك زمينه
جديد و ارتباط
نو بين نقش آفرينان
اقتصادي و فعاليتهاي
سرتاسر دنيا. در
نتيجه از بين بردن
روز افزون موانع
تجارت جريان سرمايه،
توام با پيشرفت
اساسي فنآوري
و كاهش دائمي هزينه
حمل و نقل و ارتباطات
و كامپيوتر، جهاني
شدن امكانپذير
شده است. منطق كامل
آن سخت و تغيير
ناپذير و نيروي
محركه آن غير قابل
مقاومت است – منافع
پديده جهاني شدن
را به آساني ميتوان
دريافت: رشد سريعتر
اقتصادي، معيارهاي
بالاي زندگي،
نوآوري شتابان
و انتشار فنآوري
و مهارتهاي مديريت
و فرصتهاي جديد
اقتصادي هم براي
افراد و هم كشورها.
22- پس چرا جهاني
شدن جريان معكوسي
را ايجاد كرده،
كه وقايع مربوط
به اجلاسيه سازمان
تجارت جهاني در
وامبر گذشته در
سياتل (Seattle) آخرين
و پر سر و صداترين
تجليات آن ميباشد؟
23- تعداد اندكي
از افراد، گروهها
و حكومتها با جهاني
شدن به اين صورت
مخالفند. ايشان
با اختلافات و
عدم سنخيت آن اعتراض
دارند. اول اينكه
منافع و فرصتهاي
جهاني شدن در شمار
نسبتاً معدودي
از كشورها متممركز
شده و به طور نابرابري
بين آنها گسترش
يافته است. دوم
آنكه در دهههاي
اخير در بين اقدامات
موفق، به منظور
تدوين قواعد محكم
و قابل اجرا، كه
بسط بازارهاي
جهاني را تسهيل
كند، عدم تعادل
بروز كرده، در
حالي كه اهداف
اجتماعي كه اعتبار
آن به همان اندازه
است، مانند استانداردهاي
كارگري، محيط
زيست، حقوق بشر
يا تقليل فقر مورد
حمايت كمتري قرار
گرفته است.
24- به طور كليتر
بايد گفت كه براي
بسياري از مردم
پديده جهاني شدن
به مفهوم آسيبپذيري
بيشتر در مقابل
نيروهاي نا آشنا
و غير قابل پيشبيني
بوده، كه ميتواند
موجب ناپايداري
اقتصادي و اختلال
اجتماعي، گاهي
با سرعت برقآسا
گردد. بحران مالي
سالهاي 1997 و 1998 در
آسيا يعتي پنجمين
بحران پولي و مالي
جدي بينالمللي
طي فقط دو دهه،
چنين نيرويي بود.
نگراني رو به افزايشي
وجود دارد كه تماميت
فرهنگها و حاكميت
كشورها ممكن است
با خطر مواجه شود.
حتي در قدرتمندترين
كشورها مردم از
خود ميپرسند
چه كسي در راس كارها
قرار دارد، و نگران
شغل خود هستند
و از اين بيم دراند
كه در جريان سريع
جهاني شدن، صدايشان
بگوش كسي نرسد.
25- در وراي اين ابزار
نگرانيهاي گوناگون
يك پيام واحد نهفته
است. يعني جهاني
شدن بايد مفهومي
وسيعتر از صرفاً
ليجاد بازارهاي
بزرگتر داشته
باشد. حوزه اقتصادي
را نميتوان از
بافت پيچيدهتر
زندگي اجتماعي
و ساسي جدا نموده،
و آن را در مسير
خود رها كرد. يك
اقتصاد جهانيبراي
بقا و شكوفا شدن
بايد بنيان محكمتري
در ارزشهاي مشترك
و رويههاي نهادي
داشته و بايد مقاصد
اجتماعي دامنهدار
تر و جامعتر را
به پيش ببرد.
الف – چالش
در سال 1945
26- رهبران جهان
كه در آخرين روزهاي
جنگ دوم جهاني
جهت ايجاد يك نظم
پايدار بينالمللي
گرد هم آمدند،
عقايد فوق را مدنظر
داشتند. آنها خوب
ميدانستند
چگونه در يك دوره
قبل، جهاني شدن
اقتصاد، در هنگامي
كه از بعضي لحاظ
مانند زمان ما
از نقطه نظر اقتصادي
وابسته به يكديگر
بود، پيوسته رو
به ضعف گذارد و
با ضربه ناشي از
سال 1914 كاملاً از
هم پاشيد. آن عصر
جهاني به ساختار
سياسي امپرياليزم
متكي بود، و مردمان
و سرزمينهاي تابعه
را از حق خودمختاري
محروم ميساخت.
27- علاوه بر اين
قدرتهاي عمده
وسائل كافي براي
تعديل سياسي بينالمللي
و تحولات مسالمتآميز
در دست نداشتند.
مثلاً اين قدرتها
جهت تثبيت تعادل
قدرت خود در اروپا
به تجزيه قاره
آفريقا متوسل
شدند. در زمينه
اقتصادي، بهترين
كاري كه ميتوانستند
براي دستيابي
به ثبات مالي بينالمللي
انجام دهند. اين
بود كه سطوح فعاليت
داخلي اقتصادي
را در گرو تغييرات
در تراز پرداختهاي
خارجي خود قرار
دهند، و در هنگام
كسري از سياستهاي
انقباضي و در هنگام
مازاد از سياستهاي
انبساطي استفاده
نمايند. زماني
كه اين آزادي انتخاب
به مردم عادي گسترش
يافت رويه فوق
ديگر قابل نگهداري
و دوام نبود، و
دولتها تديجاً
و در بادي امر از
روي بيميلي،
شروع كردند به
نيازهاي مردم
براي شغل و قيمتهاي
ثابت واكنش نشان
دهند.
28- ولي از بحران
20 ساله بين دو جنگ،
معماران جهان
پس از 1945 درك كردند
كه پشت كردن كشورها
به وابستگي اقتصادي
به يكديگر تا چه
اندازه مهلك و
زيانآور است.
مليگرائي اقتصادي
بيبندوبار و
سياست فقير كردن
همسايگان در دهه
30 تقريباً در تمام
نقاط دنيا ريشه
دوانيد، و در بعضي
كشورها به انتقامجويي
سياسي، توتاليتاريانيزم
(حكومت انحضاري
يك گروه يا حزب)
نظاميگري و در
كشورهاي ديگر
به انزواطلبي
تبديل گشت. از همان
آغاز به جامعه
ملل لطمه وارد
آمد و در مواجهه
با اين نيروها
اميدي برجا نماند.
29- بنابراين اسلاف
ما راه شفافيت
و همكاري را برگزيدند،
و سازمان ملل متحد،
نهادهاي برتونوودز
(Bretton Woods) ، موافقتنامه
عمومي درباره
تعرفه و تجارت
(كه بعداً سازمان
تجارت جهاني نام
گرفت) و سازمانهاي
متعدد ديگر را
تاسيس كردند كه
وظايفشان موثرتر
كردن نظام (اقتصاد
جهاني) بود. بعضي
از كشورها از استعمارزدايي
حمايت كردند،
هرچند مبارزه
براي استقلال
كه سازمان ملل
با افتخار آن را
ترويج كرد، سالها
ادامه داشت و طي
آن شمار زيادي
از مردم جان خود
را از دست دادند.
در كشورهاي صنعتي،
با ايجاد شبكههاي
تاميني اجتماعي
و ارائه كمك تعديلي
براي گروهها و
صنايعي كه در وضع
نامساعد بودند،
حمايت داخلي نسبت
به بازار آزاد
جلب شد. ما هنوزاز
آن ميراث سود ميبريم.
30- ولي نكته بسيار
مهم همين جاست:
در حالي كه نظام
چند جانبه پس از
جنگ زمينه بروز
و شكوفايي جهاني
شدن را فراهم ساخت،
جهاني شدن به نوبه
خود طرحهاي خويش
را تدريجاً قديمي
و غير قابل استفاده
ساخت. به زبان ساده،
نهادهاي پس از
جنگ ما براي يك
دنياي بين ملي
ساخت شده بودند،
در حالي كه ما اكنون
در يك دنياي جهاني
زندگي ميكنيم.
پاسخگويي موثر
به اين تغيير،
چالش نهادي و محوري
رهبران جهان امروز
است. اجلاس هزاره
ميتواند در اين
زمينه ارائه طريق
كند.
ب – چالش امروز
31- تغيير ماهيت
تهديدات نسبت
به صلح و امنيت
كه مردم دنياي
امروز با آن روبرو
هستند نشان ميدهد
تا چه اندازه ما
از يك دنياي صرفاً
بينالمللي نقل
مكان كردهايم.
پيش فرض مواد منشور
آن بود كه تهاجم
خارجي، يعني حمله
يك كشور عليه كشور
ديگر جديترين
تهديد است، ولي
در دهههاي اخير
تعداد خيلي بيشتري
از مردم در جنگهاي
داخلي، پاكسازي
قومي و كشتار دسجمعي
افراد يا نژاد
خاص و با سلاحهائي
كه در بازار جهاني
اسلحه در دسترس
همه است، كشته
شدهاند. فنآوريهاي
كشتار دستجمعي
در دنياي زيرزميني
مبتني بر بازار
غير قانوني جريان
دارد، و تروريزم
بر حكومتهاي با
ثبات سايه افكنده
است. ما هنوز نهادهاي
خود را با اين واقعيات
نو تطبيق ندادهايم.
32- اين امر تا اندازه
زيادي در زمينه
اقتصادي نيز صادق
است. در اين مورد
ترتيبات نهادي
پس از جنگ بر روي
دنيايي بنا شد
كه از اقتصادهاي
ملي جداگانه كه
به معاملات خارجي
در نواحي نزديك
ميپرداخت، تشكيل
شده بود. جهاني
شدن تمامي اين
انتظارات را نقض
ميكند. بنابر
اين شگفتاور
نيست كه رژيم تجارتي
تحت چنين فشاري
است – بنحو فزايندهاي
با موضوعات نسبتاً
داخلي سرو كار
دارد نه موانع
مرزي، همچنين
تعجبآور نيست
كه براي يك معماري
جديد مالي مصرانه
دعوت بعمل آيد.
33- جهاني شدن توانائي
كشورهاي صنعتي
را در مورد كاهش
تاثيرات نامساعد
داخلي ناشي از
باز كردن بيشتر
بازار، محدود
ميكند. كشورهاي
در حال توسعه از
همان آغاز هيچگاه
از اين امتياز
برخوردار نبودند.
در نتيجه مردم
در هر يك از اين
كشورها احساس
ميكنند كه بيدفاع
شدهاند، و در
وضع ناامني بسر
ميبرند.
34- جهاني شدن همچنين
آسيبپذيريهايي
نسبت به تهديدات
قديمي ايجاد ميكند.
شبكههاي جنايي
با استفاده از
پيشرفتهترين
فنآوريها مواد
مخدره، تسليحات،
فلزات و سنگهايي
گرانبها، حتي
انسانها را به
طور غير قانوني
نقل و انتقال ميدهند.
در واقع اين عناصر
جامعه غير مدني
مجموعههاي عظيم
فعاليتهاي غير
قانوني است.
35- بيماري ها در
طول هزاران سال
در تاريخ تحول
ايجاد كرده و تزسط
بازرگانان، مهاجمين
و ناقلين طبيعي
گسترش يافته است.
ولي موج اخير انتقال
و شيوع بيماريها
در سطح جهاني،
مخصوصاً ايدز
با چنان سرعت و
دامنهاي انجام
گرفته كه تنها
ميتوانست در
نتيجه مرزهاي
باز و تحرك بيسابقه
امكانپذير گردد.
36- ابعاد كاملاًً
جديد جهاني شدن
نيز ظاهر شده
است. درحالي كه
طي دهههاي اخير
آلودگي فرامرزي
در دستور كار بينالمللي
قرار داشته، زماني
كه تاثير انباشته
و متراكم صنعتي
شدن روي تغييرات
اقليمي جهاني
درك شد، دنيا وارد
يك زمينه كاملاً
جديدي گرديد ( و
واقعاً در آن محصور
گشت) كه در آن اصلاحات
نهادي متعارف
چندان كارساز
نيستند.
37- انقلاب در ارتباطات
جهاني انتظارات
جديدي را موجب
شده، مبني بر اينكه
رنج انسانها
تخفيف خواهد يافت
و حقوق اساسي مردم
احقاق خواهد شد.
نه دولتها و نه
نهادهاي بينالمللي
هنوز به مفهوم
كامل اين انتظارات
يا چگونگي برخورد
با آنها پي نبردهاند.
38- انقلاب در ارتباطات
به طرق ديگري نيز
احساس ميشود.
اينترنت سريعترين
رشد ابزار ارتباطي
را در تاريخ تمدن
داشته و ممكن است
سريعترين وسيله
اشاعه هرگونه
اطلاعات باشد.
تقارب و همراهي
فناوري اطلاعاتي
و اينترنت و تجارت
الكترونيكي (E-commerce)
ممكن است به اندازه
انقلاب صنعتي
تحول برانگيز
شود، و ممكن است
صحنه اقتصاد جهاني
را همچنان تغيير
دهد و ساختارهاي
سازماني را متحول
سازد. آنها طريقه
انجام كار و طرز
تفكر مردم را دگرگون
و گذر سريع از موانع
موجود بر سر راه
توسعه را امكانپذير
خواهند ساخت،
همانطور كه پيشروان
تاسيس شركتهاي
بازرگاني از بنگلور
(Banglore) گرفته تا گوادالاجارا
(Guadalajara) و سائوپولو(Sao
Poulo) شهادت ميدهند،
و نيز دامنه اين
فرصتها ميتواند
ه نحو وسيعي گسترش
يابد.
39- شايد مهمترين
نكته اين باشد
كه اين فناوريها
ممكن است مردم
را كه تحت شرايط
ديگر و در نتيجه
بعد مسافت، فرهنگ
و طبقهبندي اقتصادي
دچار تفرقه ميشدند،
قادر سازد كه مستقيماً
با يكديگر در ارتباط
قرار گيرند، كه
خود بالقوه تفاهم
بهتري ايجاد ميكند،
مبني براينكه
ما مردمان چه كساني
هستيم. ولي هيچ
كدام از اين امكانات
براي اشخاصي كه
به فنآوري دسترسي
ندارد، موجود
نيست، كه خود يا
به دليل فقدان
زير ساخت يا سرمايه
لازم است، يا بدان
سبب كه محيطهاي
تنظيم كننده مانع
اين كار ميشود.
40- بنابراين چالش
روشن است. ار قرار
است به نويدهاي
جهاني شدن دست
يابيم و در عين
حال آثار سوء آن
را مهار كنيم بايد
ياد بگيريم چگونه
حكومت كنيم و نيز
ياد بگيريم چگونه
با يكديگر بهتر
حكومت نماييم.
بنابر اين نه صرفاً
از لحاظ نمادين
بلكه از نقطه نظر
عملي نيز، اجلاس
هزاره در زمان
بسيار جالبي برگزار
ميشود.
ج- با يكديگر
بهتر حكومت كردن
41- منظور از حكومت
زماني كه به يك
وضع بينالمللي
ميشود چيست؟
اگر مقصود اين
است كه انتقال
از يك دنياي ينالمللي
به يك دنياي يكپارچه
را با موفقيت اداره
كنيم، مشخصات
مطلوب حكومت كدام
است؟
42- به عقيده بعضي
اشخاص اصطلاح
فوق هنوز تصوير
يك دولت جهاني
و يك دستگاه متمركز
ديوان سالار كه
حقوق مردم و دولتها
را لگدمال ميكند
در نظر مجسم ميسازد،
ولي اين امر به
اين اندازه نامطلوب
نيست. امروز دولتهاي
ضعيف يكي از موانع
عمده حكومت موثر،
چه در سطح ملي و
چه در سطح بينالمللي
هستند. از نقطه
نظر مصالح مردم
اين كشورها و بخاطر
اهداف مشتركمان،
ما بايد ظرفيت
اين دولتها را
بالا ببريم تا
بهتر حكومت كنند،
نه آنكه آنها را
باز هم تضعيف نماييم.
علاوه بر اين خود
نظريه تمركز سلسله
مراتب، در دنياي
سياسي بسيار پويا
و شبكهوار، نابهنگام
و بيمورد است،
و بقاياي طرز تفكر
قرن نوزدهم است.
43- به همان دليل،
دولتها بايد درباره
نقش دوگانه خود
در دنياي فراگير
و يكپارچه، آگاهي
بيشتري پيدا كنند.
علاوه بر مسئوليتهاي
جداگانةاي كه
هر دولت در مقابل
جامعه خود دارد،
دولتها به روي
هم حافظ زندگي
مشترك ما در اين
كره ارض هستند،
يعني زندگياي
كه شهروندان كليه
كشورها در آن مشتركند.
عليرغم هيجان
و غوغاي نهادينهاي
كه غالباً با موضوع
جهاني شدن ربط
داده ميشود،
هيچ واحد ديگري
كه بتواند با دولت
رقابت كند يا جانشين
آن شود وجود ندارد.
بنابراين اگر
قرار است جهاني
شدن را با موفقيت
اداره كنيم، پيش
ازهمه چيز دولتها
بايد طبق روشي
كه با نقش دوگانه
آنها سازگار باشد
عمل نمايند.
44- اين امر به نوبه
خود بدان مفهم
است كه ساختارهاي
تصميمگيري كه
از طريق آن حكومت
در سطح بينالمللي
اعمال ميشود
بايد واقعيات
زمان ما را به طور
كلي منعكس نمايد.
شوراي امنيت سازمان
ملل يك مورد روشن
است. تركيب شوراي
امنيت كه بر مبناي
توزيع قدرت و جبههگيري
1945 است، نماينده
كامل تنوع يا نيازهاي
دنياي جامع و فراگير
ما نيست. اين امر
در موراد مهم اقتصادي
نيز صادق است: كليه
كشورها مصرفكنندگان
آثار جهاني شدن
هستند، و كليه
آنها بايد نفوذ
بيشتري در خود
روند داشته باشند.
45- نقش منحصر به
فرد ملل متحد در
عصر جهاني جديد،
از عضويت جهان
شمول و گستره آن،
و نيز از ارزشهاي
مشترك مندرج در
منشور، ناشي ميشود.
وظيفه ما اين است
كه تضمين كنيم
جهاني شدن مناعي
در بر دارد، نه
فقط براي بعضي
بلكه براي همگان،
اينكه صلح و امنيت
دوام مييابد،
نه فقط براي معدودي
بلكه براي تعداد
زيادي؛ اينكه
فرصت وجود دارد
نه صرفاً براي
مردم برخوردار
از امتياز بلكه
براي انسانهاي
همه نقاط دنيا.
مضافاً، لازم
است سازمان ملل
اختلافات بين
كشورها را از حاظ
قدرت، فرهنگ،
وسعت و منافع آنها
رفع كند، و به عنوان
مكاني عمل نمايد
كه در آن اهداف
مشترك بشريت تنظيم
و به پيش برده شود.
بيش از هر وقت،
يك نظم بينالمللي
حقوقي محكم و قوي
همراه با اصول
و رويههاي چند
جاننبگي لازم
است تا قواعد اساسي
يك تمدن جهاني
در حال ظهور را
تعريف كند، كه
در آن جايي براي
تنوع و تكثر غني
موجود در جهان
جهت اظهار نظر
كامل وجود داشته
باشد.
46- حكومت بهتر يعتي
مشاركت بيشتر
توام با جوابگويي.
بنابراين قلمرو
عمومي بينالمللي،
منجمله ملل متحد،
بايد براي نقش
آفرينان بسياري
كه سهمي اساسي
در اداره راه به
سوي جهاني شدن
دارند ضروري است،
بيتشر باز شود.
بسته به موضوعات
در دست اقدام اين
نقش آفرينان مكن
است سازمانهاي
جامعه مدني، بخش
خصوصي، اعضاء
پارلمانها،
مقامات محلي،
انجمنهاي علمي،
نهادهاي آموزشي
و بسياري ديگر
را در برگيرد.
47- شركتهاي جهاني
در اين گستره عظيم
موضع مهمي را اشغال
ميكنند. آنها
بيش از همه يك فضاي
واحد اقتصادي
كه ما در آن زندگي
ميكنيم را ايجاد
كردهاند، تصميماتشان
حاوي مضامين و
تاثيراتي براي
امكانات اقتصادي
مردم حتي ملتهاي
سراسر جهان ميباشد.
حقوق آنها براي
انجام عمليات
جهاني، در نتيجه
موافقتنامههاي
بينالمللي و
سياستهاي ملي
به ميزان ف